توله سگی که من شد


داستان اين سگا هم كه ميان از اتوبان ردبشن، بگا ميرن داستان زندگي ماست آقا؛ يكي نيس بياد بگه آخه توله سگ اونور اتوبان چي داشت كه اينور نداشت؟



شامورتی

نقد و کالا نیستش چیزی بدست


عمدهٔ دختراي ايروني خارج‌نشين دو دسته‌ن : دسته اول كه اصن حرفشو نزن، يا دسته دوم كه هيچي ديگه



شامورتی

قبر گچی


یادمه جوون‌تر که بودم با سیّد (جناب پدر رو عرض می‌کنم) همیشه شطرنج بازی میکردیم. از بچگی‌ یادم داده بود. ولی‌ هر دفعه من مات میشدم قبرم گچی میشد. یعنی‌ خود سیّد با اون نیشخند ریز زیرسیبیلیش میگفت قبرت گچیه پسر.
هرچند ما آخر هم نفهمیدیم این قبر گچی چیه که همش من می‌شدم، ولی‌ اینو فهمیدم که سیّد چقدر علاقه داره مارو زیر خاک کنه؛ یعنی‌ می‌خوام این شدت علاقه پدر فرزندی رو بگم.



شامورتی