چندی پیش عزیزی نقل قول زیبایی کرد از حضرت حافظ که بسیار به دل نشست و میفرمود :
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهان دگر کنیم
ناگفته پیداست که تا کی با غم فردا خوردن امروز رو باید خراب کرد؟ شما بگیر توپ پرش ۵۰ سال عمر مفید داری، حالاهای بیا و غصه دیروز و غم فردا رو بخوری که چی بشه؟ آخرش که چی؟ گیرم که تو ۵۰ سالگیت همه چیز تمام بودی و چیزایی که میخواستی رو به کمال بهشون رسیدی، ولی مگه اون زمان میتونی کارایی که ۲۰-۳۰ سال قبلش میخواستی انجام بدی و ازشون صرف نظر کردی رو دوباره انجام بدی؟ بالفرض هم که بتونی و تواناییش رو هم داشته باشی ولی مگه میتونی همون لذتی رو ازشون ببری که ۳۰ سال پیش ازشون میبردی؟ یه مثال ملموس و ساده اینکه وقتی یه بچه ۶-۷ ساله بودی یه بسته پفک نمکی اونقدر شادت میکرد که داشتن همه دنیا هم نمیتونست شادت کنه، یعنی اصلا پفک نمکی معنای خاصی برات داشت فارغ از ارزش مطلقش یه ارزش نسبی داشت، نسبت به زمان و سن و سالی که تو توش زندگی میکردی، و یا حتی زمانی بوده تو زندگیت که قبولی تو کنکور و رفتن به دانشگاه اونقدر برات مهم و شادی آور بوده که سفر به سواحل قناری و بانکوک نمیتونست اون شادی و اهمیت رو داشته باشه تو زندگیت، با اینکه هر دوتاش رو میتونی هر زمانی که بخوای انجام بعدی و داشته باشی ولی فقط تا یه زمانی برات واقعا ارضا کنند بوده و هست.
مخلص کلام اینکه هر چیزی، هر رویدادی، هر کاری، هر لذتی تو زندگی آدمی یک تاریخ مصرف و عمر مفیدی داره، که اگه ازش بگذره دیگه گذشته و واست میشه حسرت، نه لذت!
آدمی باید همیشه و همیشه و همیشه تو سن خودش، تو زمان خودش و تو قد و قواره خودش با لذتهای خاص خودش زندگی کنه، و داشتن دغدغه فردا و فرداها عبثترین کار ممکن خواهد بود. حالا شما میخوای اسمش رو بذار دور اندیشی یا آینده نگری یا هر چیز دیگه، ولی من میگم این یعنی هدر دادن عمر حال حاضر، و از صمیم قلب امیدوارم هیچ کس، هیچ وقت از این دور اندیشی پشیمون نباشه و نشه.
و مساله مهمتر اینکه، هر کسی که میخنده و به ظاهر خوشحاله و دنیا را به چپش گرفته، الزاما از سر دلخوشیش و فارغ الخیالیش نیست عزیز دل، بلکه از هراس در حسرتِ "زندگی کردن" ریق رحمت رو سر کشیدن است شاید!
شامورتی